precursive معنی فارسی مقدماتي ، از پيش خبر دهنده واژههای دیگر با معنی «مقدماتي» introductive مقدماتي، افتتاحي، گشايشي introductory مقدماتي، افتتاحي، اغاز کننده preparatory مقدماتي، تهيه اي، اماده سازنده prolegomenous مقدماتي، پيش گفتاري، داراي مقدمه طولاني. elementary مقدماتي، ابتدايي، اصلي preparative مقدماتي، تهيه اي، تهيه propaedeutic مقدماتي، متضمن تعليمات مقدماتي precursory مقدماتي، از پيش خبر دهنده prelusive مقدماتي، خبر دهنده، حاکي prodromal مقدماتي