predatin معنی فارسی صيد شکار غارت. واژههای دیگر با معنی «صيد» horn socket آلت صيد، شاخ ابزارگير yoicks صيد روباه، علامت تعجب در هيجان و خشم و خوشي و، وجد.فرياد تحريک و تشويق براي تازي شکاري ravined حريص در صيد، طماع، کلاغ مانند bag limit حد مجاز صيد pearl fishery صيد مرواريد big game صيد ماهيهاي بزرگ، حيوانات بزرگ شکاري several fishery محل صيد اختصاصي ماهي، صيدگاه اختصاصي big game reel قرقره صيد ماهيهاي بزرگ dapping نوعي صيد ماهي با بالا و پايين بردن طعمه، تا مماس آب شود hunt شکار کردن، صيد کردن، در شکار بکار بردن