دیکشنری فارسی

preface

UKprefis US'prefəs

معنی فارسی

ديباچه سراغاز سرنامه مقدمه

معنی کامل و مثال‌ها

/pref´is/n., vt.

● (کتاب و غیره) پیشگفتار، دیباچه، مقدمه، سرآغاز

usually, a preface explains the purpose and plan of a book

معمولا پیشگفتار منظور کتاب و طرح آن را بیان می‌کند.

● (معمولا P بزرگ - کلیسای کاتولیک) مقدمه‌ی مراسم عشای ربانی

● پیش‌درآمد، آغاز هر چیز، ابتدا

our discord may be a preface to the enemy's victory

همدل نبودن ما ممکن است پیش‌درآمد پیروزی دشمن باشد.

● مقدمه‌دار کردن، پیشگفتار نوشتن، مقدمتا گفتن

he prefaced the novel by a short account of when and how it was written

در پیشگفتار رمان تاریخ و چگونگی نگارش آن را شرح داد.

● آغاز کردن (با)، مقدمه‌ی چیزی بودن، سرآغاز بودن یا شدن

we hope these talks will preface a durable peace

امیدواریم که این مذاکرات سرآغاز یک صلح پایدار باشد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a short introductory essay preceding the text of a book
  2. furnish with a preface or introduction “She always precedes her lectures with a joke” “He prefaced his lecture with a critical remark about the institution” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Introduction, preamble, proem, prelude, prolegomena, exordium, preliminary, prelusion, prolusion. See prologue.

واژه‌های دیگر با معنی «ديباچه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن