preface 2 معنی فارسی ديباچه ، نوشتن براي اغاز کردن ، شروع کردن ، ديباچه نوشتن ، اظهارات مقدماتي واژههای دیگر با معنی «ديباچه» exordium ديباچه، سراغاز، مقدمه preface ديباچه، سراغاز، سرنامه foreword ديباچه، مقدمه prefatorial ديباچه اي، افتتاحي، مقدماتي prefatory ديباچه اي، مقدماتي، افتتاحي exordial ديباچه اي، مقدمه اي proemial ديباچه اي، مقدمه اي promial ديباچه اي، مقدمه اي introduction مقدمه، ديباچه، معرفي catastasis بخش سوم داستانهاي باستاني که اوج مطلب دران، بود، ديباچه