prefectorial معنی فارسی وابسته به اداري ، مبني بر اموزشگاه بدست مشتي از شاگردان يا مبصران واژههای دیگر با معنی «وابسته به اداري» prefectoral وابسته به اداري، مبني بر اداره اموزشگاه بدست مشتي ازشاگردان، يامبصران genitourinary وابسته به دستگاه اداري تناسلي، جهاز تناسلي وادراري bureaucratic مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucratically مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي، وابسته به امور اداري bureaucracies مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي bureaucracy مبني بر زياد رعايت کردن تشريفات اداري، وابسته به دوائر دولتي prefectural اداري، وابسته به مقام يا دوره رياست کسي