prefixion معنی فارسی پيش گذاري جلو گذاري سر واژه گذاري سرواژه سر کلمه لفظمعني واژههای دیگر با معنی «پيش گذاري» prefixture پيش گذاري، جلو گذاري، سر واژه گذاري unintended investment سرمايه گذاري برنامه ريزي نشده، سرمايه گذاري پيش بيني نشده