prejudger معنی فارسی تصديق بلا تصور کردن ، نرسيده حکم کردن ، بي رسيدگي راي دادن در باره واژههای دیگر با معنی «تصديق بلا تصور کردن» prejudge تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudgement تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره