دیکشنری فارسی

premonish

معنی فارسی

از پيش خبردادن ، از پيش اخطار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/prē män´ish/vt., vi.

(نادر) از پیش هشدار یا پند دادن

مترادف‌ها

verb active
Forewarn, caution, warn, give warning to.

واژه‌های دیگر با معنی «از پيش خبردادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن