premonish
معنی فارسی
از پيش خبردادن ، از پيش اخطار کردن
معنی کامل و مثالها
/prē män´ish/vt., vi.
● (نادر) از پیش هشدار یا پند دادن
مترادفها
verb active
Forewarn, caution, warn, give warning to.
از پيش خبردادن ، از پيش اخطار کردن
/prē män´ish/vt., vi.
● (نادر) از پیش هشدار یا پند دادن
verb active
Forewarn, caution, warn, give warning to.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن