preparatory to معنی فارسی پيش از در مقدمه واژههای دیگر با معنی «پيش از» ere پيش از، قبل از، زودتراز before پيش از، قبل از، پيش prior to پيش از، قبل از، مقدم بر antemortem پيش از مرگ preexistent از پيش بوده، سابق الوجود، ازلي outvie پيش بردن از، برتري جستن از erewhile پيش از اين. precook از پيش پختن premundane پيش از جهاني، پيش از افرينش جهان بوده forebedement آگاهي از پيش، اخبار قبلي، پيشگويي