president of the court معنی فارسی رئيس دادگاه واژههای دیگر با معنی «رئيس دادگاه» questor افسر رئيس دادگاه، خزانه دار. police magistrate رئيس دادگاه لغزش judge advocate general رئيس دادگاه نظامي، رئيس دادرسي ارتش، مشاور حقوقي وزارت جنگ يا وزارت دفاع grand inquisitor رئيس دادگاه رسيدگي در برخي کشورها magistrate رئيس کلانتري، رئيس دادگاه بخش، امين صلح cj مخفف: قاضي کل، رئيس دادگاه عالي فدرال parol arrest جلب شفاهي، توقيف شفاهي، جلب و توقيف فردي که در حضور رئيس دادگاه