producing a witness معنی فارسی استشهاد واژههای دیگر با معنی «استشهاد» summoning a witness استشهاد obtestation گواهي خواهي، استشهاد، لابه citation ذکر، استشهاد، ايراد affidavy سوگندنامه، گواهينامه، شهادت نامه adduce قابل اقامه، قابل ارائه، اقامه دليل کردن adduse ذکر کردن، گفتن، اوردن