دیکشنری فارسی

prohibitory

UKprəhibitriː USprəu'hıbə'tɔ:rı

معنی فارسی

باز دارنده منع کننده نهي اميز متضمن قدغن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to discourage (especially of prices) “the price was prohibitive”

مترادف‌ها

adjective
See prohibitive

واژه‌های دیگر با معنی «باز دارنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن