prosecutable US'prɔsık'ju:təbəl معنی فارسی قابل تعقيب. واژههای دیگر با معنی «قابل تعقيب.» suable قابل تعقيب، پي کردني actionable قابل تعقيب pursuable دنبال کردني، پي کردني، قابل تعقيب traceable جستجو کردني، يافتني، قابل تعقيب prize fighting زد و خورد (مشت زني) در محلهاي عمومي، براي جايزه که طرفين نزاع و شرط بندي، کنندگان قابل تعقيب هستند impeachable قابل اتهام، مشکوک، قاب ترديد