دیکشنری فارسی

prosecuting attorney

معنی فارسی

دادستان

معنی کامل و مثال‌ها

● عضو دادسرا، صاحب منصب پارکه

● (امریکا) دادستان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a government official who conducts criminal prosecutions on behalf of the state

واژه‌های دیگر با معنی «دادستان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن