دیکشنری فارسی

prostitute

UKprɔstitjuːt US'prɔstə'tu:t

معنی فارسی

جنده فاحشه قحبه روسبي

معنی کامل و مثال‌ها

/präs´tǝ tōōt´, -tyōōt´/adj., n., vt.

روسپی، جنده، فاحشه، گلنده، لگوری، فاجره، قحبه، کشنحان، کنفاله

کونی، همجنس‌باز پولی

روسپی‌گری کردن، فاحشگی کردن، جندگی کردن

she spent her youth prostituting

جوانی خود را به فاحشگی گذراند.

به فاحشگی واداشتن، جنده کردن

do not prostitute thy daughter

(انجیل) دختر خود را به روسپی‌گری واندار.

(به ویژه در مورد نویسنده و هنرمند) خود فروشی کردن، بی مقدار کردن، مزدوری کردن، خود فروش، مزدور

he turned literary prostitute and wrote poems in praise of tyrants

او یک خودفروش ادبی شد و شعر در مدح ستمگران نوشت.

men who prostitute their learning for the sake of profit

مردانی که به‌خاطر سود علم خود را می‌فروشند

مترادف‌ها

I. verb active
Misuse, abuse, misapply, pervert, make a bad use of.
II. noun
SeeStrumpet.

واژه‌های دیگر با معنی «جنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن