prostrator معنی فارسی بزمين انداختن روبه زمين خواباندن دمر خواباندن پست کردن تر واژههای دیگر با معنی «بزمين انداختن» prostrate بزمين انداختن، روبه زمين خواباندن، دمر خواباندن steer roping کمند انداختن به گاو و نگهداشتن ناگهاني، اسب براي انداختن گاو بزمين