proverbialist معنی فارسی مثل زن مثل نويس مثل جمع کن واژههای دیگر با معنی «مثل زن» walloper (wallop)شلا ق زدن، سخت زدن (مثل مشت زن). homosexual داراي احساسات جنسي نسبت به جنس موافق، (مثل اينکه مرد بامرد ويا زن بازن دفع شهوت، نمايد) allegorist مثل نويس، رمزگو، حکايت نويس recaption توقيف مجدد، مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال يا، زنداني کردن زن و فرزند و خدمه شخص sparkler جرقه زن، پرتلا لوء، اتشبازي جرقه دار