provice معنی فارسی استان ولايت واژههای دیگر با معنی «استان» province استان، ايالت، ولايت counties استان، قلمرو county استان، قلمرو nomarchy استان، ولايت shire استان، ايالت Hebei استان حبه state bank بانک استان، بانک دولتي. Henan استان هينان Hubei استان هوباي hunan استان هونان