دیکشنری فارسی

provisionally

UKprəviʒənəliː USprə'vıʒənəlı

معنی فارسی

موقتاً بطور موقت بطور سردستي عجاله

مترادف‌ها

adverb
Temporarily, for the present occasion, for the present exigency.

واژه‌های دیگر با معنی «موقتاً»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن