دیکشنری فارسی

pulp

UKpʌlpiər USpʌlp

معنی فارسی

مغز ، گوشت ، 5 قسمت نرم يا گوشتالوي چيزي ، خمير ،

نرم کردن ، مغز کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/pulp/n., vt., vi.

● خمیر (به ویژه خمیر کاغذ سازی)، خمیر سلولزی

the pulp from which they make paper

خمیری که از آن کاغذ می‌سازند

wood pulp

خمیر چوب

● (میوه) گوشت

orange pulp

گوشت پرتقال

● (ساقه‌ی گیاه) مغز

● مغز دندان

● (پزشکی) نرمه، گوشتینه

● (خاکه‌ی سنگ معدن که با آب آمیخته شده است) گل خاکه

● مجله‌ی مبتذل (و معمولا چاپ شده روی کاغذ کاهی)، مبتذل

pulp fiction

داستان‌های مبتذل

● خمیر کردن یا شدن، له کردن یا شدن

you must first pulp the tomato and them boil it

اول باید گوجه فرنگی را له بکنی و سپس آنرا بجوشانی.

● گوشت میوه را جدا کردن، مغز ساقه را درآوردن

* beat to a pulp

1- خمیر کردن، له کردن 2- کتک مفصل زدن، له و په کردن

three kids ganged up on him and beat him to a pulp

سه پسر سر او ریختند و او را له و لورده کردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. any soft or soggy mass “he pounded it to a pulp”
  2. a soft moist part of a fruit “Substance Meronyms: parenchyma”
  3. a mixture of cellulose fibers
  4. an inexpensive magazine printed on poor quality paper
  5. the soft inner part of a tooth
  6. remove the pulp from, as from a fruit “Somebody ----s something”
  7. reduce to pulp “pulp fruit” “pulp wood” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
Soft part, soft mass.

واژه‌های دیگر با معنی «مغز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن