pulvinated معنی فارسی برامده کوژ نازبالشي محدب واژههای دیگر با معنی «برامده» protuberant برامده، غلنبه، بادکرده gibbous برامده، محدب، گرده ماهي pulvinate برامده، کوژ، محدب callose برامده، پينه دار، سخت. popeyed داراي چشمان برامده، چشم برامده . knuckle kneed داراي زانوهاي برامده، دچاربرامدگي زانو fly gallery قسمت برامده کنار صحنه تاتر. english toy spaniel نوعي سگ پشمالوي داراي پيشاني برامده، وبيني روبه بالا. apogean از زمين بالا امده، برامده، اوجي bouffant بادکرده، برامده، پف کرده .