دیکشنری فارسی

putrefy

UKpjuːtrifai

معنی فارسی

گنديدن متعفن شدن پوسيدن فاسد شدن چرک کردن متعفن ساختن

معنی کامل و مثال‌ها

/pyōō´trǝ fī´/vt., vi.

گندیدن، پوسیدن، فاسد شدن

in that intense heat, soldiers' bodies would soon putrefy

در آن گرمای شدید اجساد سربازان زود می‌گندید.

گنداندن، پوساندن، فاسد کردن

مترادف‌ها

I. verb active
Corrupt, rot, render putrid.
II. verb neuter
Rot, decay, decompose, become rotten, become putrid.

واژه‌های دیگر با معنی «گنديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن