دیکشنری فارسی

putty

UKpʌtiː US'pʌtı

معنی فارسی

بطانه بتانه اب اهک

معنی کامل و مثال‌ها

/put´ē/n., vt.

● (برای درزگیری و چسباندن شیشه به پنجره و غیره) زاماسکه، زاموسقه، بتونه، سرنج، آستر (رنگ)

● رجوع شود به: power putty

● (گچکاری) روکار، روکش

● زاماسکه زدن، بتونه کاری کردن، سرنج مالیدن، (گچ کاری) روکش کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a dough-like mixture of whiting and boiled linseed oil; used especially to patch woodwork or secure panes of glass
  2. apply putty in order to fix or fill “putty the window sash” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بطانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن