دیکشنری فارسی

qua

UKkwæk USkwɑ

معنی فارسی

بعنوان بسمت

معنی کامل و مثال‌ها

/kwā/adv.

● در مقام، به عنوان، همچون

the president qua commander in chief

رئیس جمهور به عنوان فرمانده کل قوا

واژه‌های دیگر با معنی «بعنوان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن