quadrages ima معنی فارسی نخستين ياچله روزه وپرهيزنصارا واژههای دیگر با معنی «نخستين» initiatory نخستين، وابسته به نخستين مرحله، دخولي incipient نخستين، اولين، تازه initial نخستين، اول، اولين proto نخستين، بدوي، اصلي pristine نخستين، پيشين، قديمي chancre زخم نخستين، زخم کوفت، شانکر trivium دوره نخستين، علوم آزاد سه گانه protomartyr نخستين شهيد، سر سلسله شهدا first aid نخستين ياري، کمک مقدماتي incunabula نخستين دوره، مراحل اوليه