دیکشنری فارسی

qualm

معنی فارسی

حالت تهوع حالت قي تهوع فتور ضعف عدم اطمينان بيم ترديد

معنی کامل و مثال‌ها

/kwäm/n.

احساس ناگهانی (بیماری یا ضعف یا تهوع)، حمله، حالت تهوع

دلهره، دلواپسی، ناراحتی خیال، دچار شدن به اضطراب (و غیره)، دودلی

that memory gave him a qualm of terror

آن خاطره او را دچار وحشت کرد.

I had qualms about swimming in that cold, rapid river

از شنا کردن در آن رود سرد و سریع‌السیر اضطراب داشتم.

ندای وجدان، دغدغه خاطر، ابا، احساس گناه، (با: no) ابا نداشتن، روی گردان نبودن

he had no qualms about imprisoning his opponents

او از زندانی کردن مخالفان خود ابا نداشت.

a student who has no qualms about cheating in an examination

شاگردی که تقلب در امتحان وجدانش را ناراحت نمی‌کند

تعریف انگلیسی

noun
  1. uneasiness about the fitness of an action
  2. a mild state of nausea

مترادف‌ها

noun
1. Throe, pang, agony, sudden attack.
2. Sickness (of the stomach), nausea.
3. Twinge (of conscience), scruple, uneasiness, compunction, remorse.

واژه‌های دیگر با معنی «حالت تهوع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن