qualm
معنی فارسی
حالت تهوع حالت قي تهوع فتور ضعف عدم اطمينان بيم ترديد
معنی کامل و مثالها
/kwäm/n.
● احساس ناگهانی (بیماری یا ضعف یا تهوع)، حمله، حالت تهوع
● دلهره، دلواپسی، ناراحتی خیال، دچار شدن به اضطراب (و غیره)، دودلی
that memory gave him a qualm of terror
آن خاطره او را دچار وحشت کرد.
I had qualms about swimming in that cold, rapid river
از شنا کردن در آن رود سرد و سریعالسیر اضطراب داشتم.
● ندای وجدان، دغدغه خاطر، ابا، احساس گناه، (با: no) ابا نداشتن، روی گردان نبودن
he had no qualms about imprisoning his opponents
او از زندانی کردن مخالفان خود ابا نداشت.
a student who has no qualms about cheating in an examination
شاگردی که تقلب در امتحان وجدانش را ناراحت نمیکند
تعریف انگلیسی
- uneasiness about the fitness of an action
- a mild state of nausea
مترادفها
noun
1. Throe, pang, agony, sudden attack.
2. Sickness (of the stomach), nausea.
3. Twinge (of conscience), scruple, uneasiness, compunction, remorse.