دیکشنری فارسی

wamble

US'wɔmbəl

معنی فارسی

چرخ زدن غلت زدن تلو تلوخوردن حالت تهوع داشتن به هم خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/wäm´bǝl, wäm´ǝl/n., vi.

● (محلی)

● چرخ زدن، غلت زدن

● تلو تلو خوردن

● (مهجور) حالت تهوع داشتن، (دل ) به هم خوردن

● تهوع

● چرخ زنی، شلنگ تخته

تعریف انگلیسی

verb
  1. move unsteadily or with a weaving or rolling motion “Something ----s” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «چرخ زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن