دیکشنری فارسی

wamble

US'wɔmbəl

معنی فارسی

چرخ زدن غلت زدن تلو تلوخوردن حالت تهوع داشتن به هم خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/wäm´bǝl, wäm´ǝl/n., vi.

(محلی)

چرخ زدن، غلت زدن

تلو تلو خوردن

(مهجور) حالت تهوع داشتن، (دل ) به هم خوردن

تهوع

چرخ زنی، شلنگ تخته

واژه‌های دیگر با معنی «چرخ زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن