دیکشنری فارسی

quarantined

UKkwɔrəntiːnd US'kwɔ:rən'ti:nd

معنی فارسی

قرنطينه ،

جلوگيري ازرفت وامدکشتي يامسافري که مظنون به

الودگي باشد

تعریف انگلیسی

adjective
  1. under forced isolation especially for health reasons “a quarantined animal” “isolated patients”

واژه‌های دیگر با معنی «قرنطينه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن