quick-fading معنی فارسی زودگذر بي دوام واژههای دیگر با معنی «زودگذر» transiency زودگذر، فاني، بي ثبات transient زودگذر، فاني، بي ثبات fugacious زودگذر، ناپايدار، گريزنده fleeting زودگذر، فاني swift passing زودگذر swift-passing زودگذر faddish پيرو مد زودگذر. fleeting target هدف متحرک و زودگذر، هدفي که با سرعت حرکت مي کند faddism پيروي از مد زودگذر. feather-footed داراي پاهاي پردار، زودگذر، تندرووبي صدا