دیکشنری فارسی

quickie

UKkwikiː US'kwıkı

معنی فارسی

چيزيکه بسرعت انجامشود.

فيلم سينمايي که ارزان و باشتاب تهيه شده

مشروب الکلي که تند نوشيده شود

معنی کامل و مثال‌ها

/kwik´ē/n., adj.

● (عامیانه)

● هر چیزی که به تندی انجام شود: تند، عجولانه، باشتاب، فوری، بی‌معطلی

a quickie divorce

طلاق بدون معطلی

● فیلم سینمایی که ارزان و باشتاب تهیه شده

● مشروب الکلی که تند نوشیده شود

تعریف انگلیسی

noun
  1. hurried repair

واژه‌های دیگر با معنی «چيزيکه بسرعت انجامشود.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن