quickie
UKkwikiː
US'kwıkı
معنی فارسی
چيزيکه بسرعت انجامشود.
فيلم سينمايي که ارزان و باشتاب تهيه شده
مشروب الکلي که تند نوشيده شود
معنی کامل و مثالها
/kwik´ē/n., adj.
● (عامیانه)
● هر چیزی که به تندی انجام شود: تند، عجولانه، باشتاب، فوری، بیمعطلی
a quickie divorce
طلاق بدون معطلی
● فیلم سینمایی که ارزان و باشتاب تهیه شده
● مشروب الکلی که تند نوشیده شود