دیکشنری فارسی

quickie

UKkwikiː US'kwıkı

معنی فارسی

چيزيکه بسرعت انجامشود.

فيلم سينمايي که ارزان و باشتاب تهيه شده

مشروب الکلي که تند نوشيده شود

معنی کامل و مثال‌ها

/kwik´ē/n., adj.

(عامیانه)

هر چیزی که به تندی انجام شود: تند، عجولانه، باشتاب، فوری، بی‌معطلی

a quickie divorce

طلاق بدون معطلی

فیلم سینمایی که ارزان و باشتاب تهیه شده

مشروب الکلی که تند نوشیده شود

واژه‌های دیگر با معنی «چيزيکه بسرعت انجامشود.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن