racked with pain معنی فارسی شکنجه کردن نسق کردن اندامهاي (کسيرا) کشيدن معذب داشتن واژههای دیگر با معنی «شکنجه کردن» rack شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره wracked شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره wracks شکنجه کردن، صندوق علف، اخوره excruciate رنجه کردن، ازارکردن، شکنجه کردن torture شکنجه، عذاب، زجر torturously شکنجه، عذاب، زجر