radio waves معنی فارسی امواج راديويي واژههای دیگر با معنی «امواج راديويي» back scattering توزيع معکوس امواج راديويي، پخش معکوس امواج راديويي coastal refraction انعکاس ساحلي امواج راديويي، تغيير جهت، امواج راديويي در برخورد به ساحل sweep jamming امواج سيار پارازيت راديويي homing device رادارهاي ردياب امواج راديويي و رادار، براي پيدا کردن ايستگاه فرستنده آنها radio interference پارازيت راديويي، تداخل امواج راديويي، انترفرنس راديويي influence mine مين مجاورتي، مين حساس به تاثير امواج راديويي Cb مخفف:، وابسته به امواج راديويي که براي استفاده ي، افراد عادي که ميخواهند با influence sweep پاکسازي ميدان مين با استفاده از امواج، رادار يا راديويي radio navigation ناوبري راديويي، ناوبري با استفاده از امواج بي سيم radiolocation تعيين محل نقاط با استفاده از امواج، راديويي