دیکشنری فارسی

rainfall

UKreinfɔːl US'reın'fɔl

معنی فارسی

بارندگي مقداربارندگي

معنی کامل و مثال‌ها

/-fôl´/n.

● ریزش باران، بارش، بارندگی

another rainfall caused great damage

یک بارندگی دیگر موجب خسارات فراوان شد.

● میزان بارندگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. water falling in drops from vapor condensed in the atmosphere

واژه‌های دیگر با معنی «بارندگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن