دیکشنری فارسی

raisin

UKreizn US'reızın

معنی فارسی

کشمش

معنی کامل و مثال‌ها

/rā´zǝn/n.

● کشمش، مویز

تعریف انگلیسی

noun
  1. dried grape

مترادف‌ها

noun
Dried grape.

واژه‌های دیگر با معنی «کشمش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن