ramming iron معنی فارسی کوب واژههای دیگر با معنی «کوب» tin-smith آهن کوب، حلبي ساز tinner اهن کوب، حلبي ساز pile driver تير کوب tinman اهن کوب flail گندم کوب، خرمن کوب، کوبيدن swingle کتان کوب، الت براي کوبيدن وپاک کردن ليفه هاي بذرک rammer زمين کوب، زمين سفت کن، تخماق inoculator مايه کوب، تلقيح کننده cultivator's mallet کلوخ کوب inoculator of vaccine ابله کوب