دیکشنری فارسی

ramose

معنی فارسی

شاخه دار شاخه شاخه منشعب

معنی کامل و مثال‌ها

/rā´mōs´, rǝ mōs´/adj.

● پر شاخه

● شاخه شاخه شونده، انشعابی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having branches

مترادف‌ها

adjective
(also ramous)
(Botany) Branched, branchy.

واژه‌های دیگر با معنی «شاخه دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن