ramshachle معنی فارسی متزلزل ناپايدار واژههای دیگر با معنی «متزلزل» ramshackle متزلزل، ناپايدار، فکسني wavery متزلزل، مردد، دو دل. wangler متزلزل، مرتعش. uncertain right حق متزلزل unstable right حق متزلزل shakily بطور لرزان يا متزلزل precariously بطور ناپايداريا متزلزل، بطور مشکوک، بطورمخاطره اميز tottering لرزان، متزلزل judder لرزيدن، متزلزل بودن، لق بودن staggerer گيج کننده، متزلزل سازنده