دیکشنری فارسی

ramshackle

UKræmʃækl US'ræm'ʃækəl

معنی فارسی

متزلزل ناپايدار فکسني لکنتي

معنی کامل و مثال‌ها

/ram´shak´ǝl/adj.

شل و ول، لق لقو، فکسنی، زهوار در رفته، قراضه

a ramshackle old building

یک بنای قدیمی و سست بنیاد

واژه‌های دیگر با معنی «متزلزل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن