randomizing UKrændəmaiziŋ معنی فارسی تصادفي کردن واژههای دیگر با معنی «تصادفي کردن» randomize تصادفي کردن. head switching فعال کردن نوک خواندن و نوشتن به هنگام، خوانده و نوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه، ذخيره با دستيابي تصادفي