دیکشنری فارسی

rapport

UKrɔːpɔːt USræ'pɔ:

معنی فارسی

رابطه نسبت تماس

معنی کامل و مثال‌ها

/ra pôr´, rǝ-/n.

● حسن تفاهم، نیک آمیزی، سازگاری، رابطه‌ی دوستانه

a teacher who has rapport with his students

معلمی که با شاگردانش خوب می‌سازد

تعریف انگلیسی

noun
  1. a relationship of mutual understanding or trust and agreement between people

واژه‌های دیگر با معنی «رابطه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن