دیکشنری فارسی

rarely

US'rɛəlı

معنی فارسی

بندرت کم کمتر ندرت استثنائي بطورفوق العاده با مهارت کمياب

معنی کامل و مثال‌ها

/rer´lē/adv.

● به ندرت، گهگاه، کم

he rarely goes out of the house

او به ندرت از خانه بیرون می‌رود.

I see him rarely anymore

دیگر خیلی کم او را می‌بینم.

● به طور زیبا یا عالی، به طور کم نظیر، کم‌سان، استثنایی

she played the piano so rarely that everyone was filled with admiration

او چنان عالی پیانو زد که همه غرق تحسین شدند.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. not often “we rarely met” “Derived from adjective: rare”

مترادف‌ها

adverb
1. Seldom, not often.
2. Finely, excellently.

واژه‌های دیگر با معنی «بندرت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن