rarely
US'rɛəlı
معنی فارسی
بندرت کم کمتر ندرت استثنائي بطورفوق العاده با مهارت کمياب
معنی کامل و مثالها
/rer´lē/adv.
● به ندرت، گهگاه، کم
he rarely goes out of the house
او به ندرت از خانه بیرون میرود.
I see him rarely anymore
دیگر خیلی کم او را میبینم.
● به طور زیبا یا عالی، به طور کم نظیر، کمسان، استثنایی
she played the piano so rarely that everyone was filled with admiration
او چنان عالی پیانو زد که همه غرق تحسین شدند.
تعریف انگلیسی
adverb
- not often “we rarely met” “Derived from adjective: rare”
مترادفها
adverb
1. Seldom, not often.
2. Finely, excellently.