rat(t)an معنی فارسی خيزران نخل هندي چوب خيزران عصاي خيزران واژههای دیگر با معنی «خيزران» ferule خيزران، چوب، کف دستي زدن bamboo خيزران، ني هندي، عصاي خيزران shinai خيزران شمشيربازي ژاپني ferula خط کش پهن براي زدن بچه، خيزران، عصا kendo کندو، شمشيربازي ژاپني با خيزران و با، هر دو دست