ratiocinated معنی فارسی استدلال کردن منطق اوردن واژههای دیگر با معنی «استدلال کردن» ratiocinate استدلال کردن، منطق اوردن theorize استدلال نظري کردن platonize بشيوه افلاطون، استدلال کردن rationalize موافق دلائل عقلي تعبيرکردن، با استدلال عقلي تفسير کردن theologize در علم دين انديشه کردن، از روي الهيات استدلال کردن argue بحث کردن، گفتگو کردن، دليل آوردن