دیکشنری فارسی

rationed

UKræʃənd US'ræʃənd

معنی فارسی

جيره بندي کردن جيره دادن (به)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. distributed equitably in limited individual portions “got along as best we could on rationed meat and sugar”

واژه‌های دیگر با معنی «جيره بندي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن