دیکشنری فارسی

rationing

UKræʃəniŋ US'ræʃənıŋ

معنی فارسی

جيره بندي کردن جيره دادن (به)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of rationing “during the war the government imposed rationing of food and gasoline”

واژه‌های دیگر با معنی «جيره بندي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن