re-entry معنی فارسی ورود واژههای دیگر با معنی «ورود» incoming ورود، دخول، درامد arrival ورود، رسيدن، آمدن entrance fee حق ورود، پول ورود right of entry حق ورود arrival rate نرخ ورود reebtry ورود مجدد، دخول مجدد، تملک مجدد. angle of incidence گوشه ورود، زاويه ورود data import ورود داده inlet time زمان ورود homecoming ورود بخانه، عازم ميهن، مراجعت به وطن يامحل تحصيل.