readjustment
UKriːədʒʌstmənt
USrıə'dʒʌstmənt
معنی فارسی
تنظيم دوباره باز ساماني تجديد تعادل سازگاري مجدد نوسازگاري تجديد سازمان مالي
معنی کامل و مثالها
/-mǝnt/n.
● تنظیم دوباره، باز سامانی، تجدید تعادل
● سازگاری مجدد، نوسازگاری
● تجدید سازمان مالی (شرکت و غیره)
تعریف انگلیسی
noun
- the act of adjusting again (to changed circumstances)
- the act of adjusting something to match a standard