دیکشنری فارسی

readjustment

UKriːədʒʌstmənt USrıə'dʒʌstmənt

معنی فارسی

تنظيم دوباره باز ساماني تجديد تعادل سازگاري مجدد نوسازگاري تجديد سازمان مالي

معنی کامل و مثال‌ها

/-mǝnt/n.

تنظیم دوباره، باز سامانی، تجدید تعادل

سازگاری مجدد، نوسازگاری

تجدید سازمان مالی (شرکت و غیره)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of adjusting again (to changed circumstances)
  2. the act of adjusting something to match a standard

واژه‌های دیگر با معنی «تنظيم دوباره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن