ready service معنی فارسی آماده به کار ، آماده به استفاده فوري واژههای دیگر با معنی «آماده به کار» fitted mine مين کاشته شده، مين مسلح آماده به کار unimproved بهسازي نشده، اصلاح نشده، براي کشاورزي آماده نشده operationally ready حاضر به کار، حاضر به عمليات، حاضر به عمل