دیکشنری فارسی

realign

USrıə'laın

معنی فارسی

رديف کردن به صف کردن آراستن تغيير دادن تعديل کردن متحد شدن مجددا متحد شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ´ǝ līn´/vt., vi.

(دوباره) ردیف کردن، به صف کردن، آراستن، (چرخهای اتومبیل) بالانس کردن

(به ویژه اتحاد یا قراردادهای میان کشورها یا احزاب را) تغییر دادن، تعدیل کردن

(به شکل تازه‌ای) متحد شدن، مجددا متحد شدن

واژه‌های دیگر با معنی «رديف کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن