دیکشنری فارسی

realign

USrıə'laın

معنی فارسی

رديف کردن به صف کردن آراستن تغيير دادن تعديل کردن متحد شدن مجددا متحد شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ´ǝ līn´/vt., vi.

● (دوباره) ردیف کردن، به صف کردن، آراستن، (چرخهای اتومبیل) بالانس کردن

● (به ویژه اتحاد یا قراردادهای میان کشورها یا احزاب را) تغییر دادن، تعدیل کردن

● (به شکل تازه‌ای) متحد شدن، مجددا متحد شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. align anew or better “The surgeon realigned my jaw after the accident” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «رديف کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن