seriation معنی فارسی رديف کردن واژههای دیگر با معنی «رديف کردن» realign رديف کردن، به صف کردن، آراستن tier رديف (کردن) align دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alignsaline دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alined دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alines دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن alining دريک رشته قراردادن، دريک خط اوردن، درصف امدن keyboard (درپيانو) رديف مضراب، رديف کليدها، (درماشين تحرير و کامپيوتر) رديف حروف double park نگاهداشتن اتومبيل در دو رديف در کنار خيابان، دو رديفه پارک کردن (اتومبيل).